صائن الدين على بن تركه
61
عقل و عشق يا مناظرات خمس ( فارسى )
نديم حدس كه اقرب و اكمل مصاحبان اوست ، مطارحه كردن گرفت . حدس گفت : آنچه مرا درين قضيّه « 1 » رو مىنمايد آن است كه امر سلطنت او ، بىتوفيقى « 2 » ربّانى و تأييدى « 3 » يزدانى نيست « 4 » ؛ « بيهوده سخن بدين درازى نبود » . اسير شدن وهم و درآمدن وجد و درد در مملكت عقل درين « 5 » بودند كه ناگاه از سرحدّ صماخ آوازه « 6 » برآمد كه يكى از پيشروان قوشون نغمهساز ، دلاورى به چنگ آورده و چنگ دلبرى « 7 » ساز كرده از گوشهاى بيرون آمده و به كمند نقشههاى گوناگون و انواع نيرنگ و افسون ، وهم را جذب كرده و برده . در حال كه وهم به سعادت بساطبوس بندگان حضرت مستسعد گشت و به نوازش پادشاهانه مخصوص شد ، والى وجد و داروغاى « 8 » درد را مقرّر فرمودند كه بدان سرحدّ روند . چون آن لشكر خونخوار و داروغاى « 9 » غدّار بر آن مملكت بهشتآيين هجوم كردند ، صداى فحواى « إِذا زُلْزِلَتِ [ 466 ب ] الْأَرْضُ زِلْزالَها » از در و ديوار آن ديار برآمد و مقتضاى فرمودهء « وَ تَرَى النَّاسَ سُكارى وَ ما هُمْ بِسُكارى » ، از اوضاع اهالى آن معاين گشت . مملكتى كه چون « 10 » رخسار دلبران به لطائف طرايف « 11 » گوناگون آراسته بود ، مانند چشم ايشان منهج فتنه و آشوب شد . و جايى كه چون رياض ربيع به انواع نعيم نزهت آثار ، مزيّن و محلّى بود ، مثل فصل شتا ، محلّ « 12 » عواصف تفرقه و تشويش گشت « 13 » . إذا دكّت الأرض منشور خاك * بر ايوانها نقش نطوي السّما لب بام كرده زمين بوس در * ستونها ز ضجرت برفته ز جا
--> ( 1 ) . C و E : قصّه ( 2 ) . B , F , I و J : بىتوفيق ( 3 ) . F و J : تأييد ( 4 ) . F و G : + مصراع ( 5 ) . I : + گفتگو ( 6 ) . G : آواز ( 7 ) . C و F : جنگ دليرى ( 8 ) . B , C , D , E , F , G و I : داروغهء ( 9 ) . B , C , D , E , F , G و I : داروغهء ( 10 ) . در اصل ندارد ؛ مطابق نسخه بدلها افزوده شد . ( 11 ) . G و I : ظرايف ( 12 ) . B , D , G و J : مهبّ ( 13 ) . G : + شعر